شعر خودنویس – نسرین راثی

شما اینجا هستید   |

    شعر : شعر خودنویس

راه‌بلد این شهرم
در ذائقه باران
با چمدانِ کرخت‌شده لبخند
و خیابانی سالخورده
که چهارفصلِ عمرش را
پشتِ لبانِ قرمزِ چراغ راهنمایی
نتکانده است
نیمکت به نیمکت می‌نشینم
ضرب در خودم
بر پوستِ ماسیده پارک‌های شهر
زیر آسمانی بغض‌کرده تا کمرکش پائین
زیر درختانی که خزان
به سُخره گرفته حنابندانش را
چه دور شده‌ام از خودم
و چه نزدیک به استخوان‌هایم
در کسوت بادی که شانه‌هایم را می‌لرزاند
در این شهر
در این ذائقه
کسی نه به استقبالم آمده
نه آب به پشتِ‌سرم ریخته
دیگر نه هنگام آمدن است
نه وقت رفتن
می‌شود هیچ نگفت
و تنها پاها را
از تمام جهان جمع کرد

 

نسرین راثی

دسته بندی : شعر
به اشتراک بگذارید : | | |