شعر نسل های گلوله – نسرین راثی

شما اینجا هستید   |

    شعر : شعر نسل های گلوله

هرکدام به تنهایی باید جا شویم
درتاریخی با انگشتان زخمی
لباسهای خاک خورده ی
رنگ به رو نداشته
پوتین هایی که بر اندام زمین
آفتاب را حمل می کنند
عادت نکرده ایم به چشمهایمان
مبادا پنجره ها درحلقوم بسته شود
وسنگفرش آینه ها
رنگِ گلهای انار بگیرد
دیوارها آوار
قفس ها خالی از پرندگان
ودهان به دهان سرب ها
آسمان را باور کنند
پاهایم بیرون مانده اند ازماجرا
از آغوش مادری که در گردباد
روسری از سرنینداخته است

بیرون مانده ام
ازسالهای ماضی کاروان جنوب
ودیرتر آستین بالا زده ام
برتلواسه های نجیبانه ی وطنم
هنوز هیزم های مُهیا
خاموش نشده اند
ونسل های گلوله
سوء هاضمه نگرفته اند
اما نمی دانم
برکدام شعله آفتاب می وزد؟!
وفانوس ماه برکدام
فرق زمین روشن مانده است
دراین خاک
خلیج تر از فارس
چشمانی هستند
که به دسترنج آسمان غبطه می خورند

 

نسرین راثی

 

 

عکس نوشته شعر نسل های گلوله

دسته بندی : شعر
به اشتراک بگذارید : | | |