شعر سیب های خجسته ی دهان – نسرین راثی

شما اینجا هستید   |

    شعر : شعر سیب های خجسته ی دهان

صبح با کدام اشاره
ازسایه بان بلندشهر
فتح کرده قدمهایت را
وبهارچگونه
گل های دست دوز پیراهنت را
افشا کرده است؟!
چگونه بیدار می شوی
ازخوابهای پوسیده
با چارچوب اولین پلک
سیب های خجسته بردهانت
تلفظی سرخ به گونه هایت?
بگو چگونه روزها می ریزند
وازبیکاری ،آسمان
مدام عینک عوض می کند
تادرشناسنامه ای ریسه بروی
که مرا طاق زده
ودر مزمن خاکِ تن
ادامه ی لبخندها را
درنگ نکند
پیراهنم را آورده ام
تورا بغل بزنم
وموهای کودکی ات را
که دخترانه لنگر انداخته اند
از دریا برگردانم
پیش از آنکه
به زمین برسد زانوهایم
ویک جهان بیشتر مرا بشوید
اما باید به شمعها بسپارم
مرا فوت نکنند
وبه آینه ها بگویم
هنگامی که کفشهای تورا
بزرگتر به عهده می گیرند
سپیدتر ،شب زدگیِ موهایم را
جلوه ندهند
و آنقدر دردستان دنیا چیزی گم نشود
که خلوت ترازهمیشه ناخن هایم رابجود
و کهن ترین سال درمقصد
ایستگاه رفتنم را پشت سرهم قطار نکند

نسرین راثی

 

عکس نوشته سیب های خجسته ی دهان

دسته بندی : شعر
به اشتراک بگذارید : | | |